یا حق
با سلام به روح دانشمند شهید تهرانی مقدم و استاد بزرگوارمان دکتر مجید شهریاری، شهریار هسته ای ایران که ثابت کردند هنوز هم هیچ قدرتی را یارای ایستادگی در مقابل اراده و ایمان جوانان این مرز و بوم نیست و با سپاس از داشنمندان جوان بی ادعای ایرانی که با به دست گرفتن پهباد فوق پیشرفته آمریکایی، برگ افتخار دیگری بر صفحات زرین این انقلاب فزودند.
امروز میخواهم از جریانی سخن بگویم که عامل همه ابتلائات دانشگاه و دانشجوست، جریانی که دانشگاه را ملک خود و خود را تمام دانشگاه میداند و خود را روشنفکر می نامد در حالی که کارنامه تاریک آن چیز دیگری را نشان می دهد، من مولفه های اساسی این جریان را بر خواهم شمرد، فکر های آزاد خود قضاوت خواهند کرد.
اولین و اساسی ترین ویژگی این جریان این است که دانسته هایش را همیشه از بیگانه کسب کرده است، روشنفکران به جای نگاه واقعی به مردم کوچه و بازار، خود را برتر و متفاوت از مردم می دانند و غیر از انجمن ها و کافی شاپ های خود، جای دیگری را نمی بینند، لذا تحلیل ها و درکشان از جامعه از کانال بیگانه به دست می آید و به تبع آن گفته هایشان نیز در همین مسیر است و همیشه باب طبع انگلیس و آمریکاست، از مشروطه و ماجرای دیگ پلو سفارت انگلیس تا علی افشاری و سنای آمریکا، همیشه با بیگانه دمخور بوده اند و جالب تر آن که این را بی اشکال میدانند. این جریان ها همیشه مورد حمایت رسانه ای غرب بوده اند و حمایت آنها از حمایت مردم برای آنها خوشایند تر است و به توهم بی شماری آنها دامن میزند. با این که مواضع آنها همیشه خلاف جهت مواضع مردم است و در هنگام فریاد مردم همیشه به لاک خود خزیده و سکوت کرده اند، خود را زبان مردم فرض میکنند.
آنها از زاویه نگاه حقیرانه خود، ملت شریف ایران را هم چون خود چنان کوچک می پندارند که حاضر است به خاطر سیب زمینی ارزان و گوجه فرنگی گران رایش را عوض کند در حالی که خود، حیثیت و آبرویشان را به دلار های سبز و بالاتر از آن بورس تحصیلی می فروشند. از این رو مورد بی اعتمادی و خشم ملت ایران قرار می گیرند و ملت از آن ها رویگردانند اما توهم آنان عمیق تر از این حرف هاست ،از این روست که وقتی ملت دست رد به آنها میزند، با هوچی گری و کف و سوت و پا کوبیدن و اغتشاش تلاش می کنند که صدایشان را بلند کنند و باز بگویند بی شماریم
اما بگویم از نسبت این جریان با دانشگاه. عقبه آنها در دانشگاه اگر چه همیشه مدعی علم و دانش است اما این علم هیچ گاه در خدمت مردم و کشور نبوده است، دردی دوا و گرهی وا نکرده است چون دغدغه ای چون معیشت در پشت آن نبوده است و این بار هم سرباز بی جیره و مواجب اربابان غربی خود بوده اند، اما قصه به همین جا ختم نمی شود، این جماعت آنچنان انحراف و انحصاری در دانشگاه ایجاد کرده است که دست دلسوزان و علاقمندان را که می خواهند سودی ببخشند بسته است و آنها را هم در این مسیر باطل به دور زدن واداشته است، آنچه بر شهید بزرگوار دکتر شهریاری گذشت، شاهدی است بر این ماجرا.
اما وجه دیگر این ماجرا فرصت طلبی آنهاست، برای آنچه میخواهند هزینه ای نمیدهند و فضای بسته سیاسی را بهانه می کنند و همیشه انگل وار بر تجمعات دیگران سوار اند. در 16 آذر 1332، سه تن از بهترین فرزندان این ملت به قول دکتر شریعتی در مقابل پای نیکسون ذبح شدند، اما در 16 آذر 1388 ، شعار مرگ بر آمریکا راخط زده و عکس امام خمینی(ره)، بزرگترین استکبار ستیز همه دوران های تاریخ و پیشوای عدالت طلبان امروز دنیا را با آتش کشیدند.
شاید آخرین صفحه زندگی روشنفکران ایرانی این است که علیرغم این که خود را روشنفکر مذهبی میدانند اما امروزه از جدایی دین و سیاست هم عبور کرده اند و به بی دینی رسیده اند، گنجی و سروش و آنان که با آنها سر در یک آبشخور دارند شاهد مثال این ادعاست، پیروان آنها در روز قدس سال 88 با بطری های آب در مقابل مردم روزه دار معرکه گرفتند و در روز پایانشان در عاشورای 88 ، علم و بیرق حسین را آتش زدند، به عزاداران حسینی تعرض کردند و ابلهانه کف و سوت زدند و بسیجی عزادار را برهنه کردند. این سرنوشت محتوم کسانی است که بدی پیشه می کنند، که به آیات خدا کافر شوند و آنها را به سخره بگویند آنجا که خداوند متعال برایشان پیش بینی کرده است: ثم کان عاقبه الذین اساوا السوا ان کذبوا بایات الله و کانوا بها یستهزئون
به این امید که روزی دانشگاه بیدار خود را از چنبره این تفکر نجات دهد.
